مقاله : کوجنق در کام محرومیّت از زبان یعقوب نیکزاد

     بازی با کلمات و عبارات را نمی پسندم و سخن را به درازا نمی رانم و عنان قلم را به موضوع اصلی می بندم. معتقدم که محرومیت را باید به رخ کشید تا شاید علاجی حاصل آید. مشت نمونه خروار را می آورم و قضاوت و داوری با شماست:

     صحبت از روستای کوجنق است از توابع روستای مشکین شهر، که در هشت سال دفاع مقدس در مقابل دشمنان جانانه جنگیدند که خیلی از آنها به درجه رفیع شهادت، اسارت و جانبازی نایل آمدند. الان هم همان روحیه را دارا هستند. و مثل بعضی از روستاها و شهرها از چهره های علمی، ادبی، هنری و فرهنگی و عضو هیئت علمی دانشگاهها و تخصص های پزشکی و مدیریت های کلان مملکت بی بهره نیستند. و در خدمت رسانی به ایران اسلامی سهم به سزایی دارند. در این روستا قریب هفتصد خانوار، با سه هزار و ششصد نفر جمعیت به خوبی و خوشی در کنار هم زنده اند و زندگانی می کنند. جالب اینجاست که حدود دو هزار رأی ماخوذه از صندوق های انتخاباتی این روستا چیده می شود. به همین سبب مثل دکان حلوایی و شیرینی فروشی است و جولانگه دلالان و بهره برداران سیاسی که خیل کاندیداها و سیل همراهانشان به بهانه بررسی و حل مشکلات و گره گشایی از کار و نشان دادن آب زیر کاه و جستجوی حلقه گمشده روانه این روستا می شوند. و اهالی ساده لوح و محرومیت کشیده و رنج دیده به وعده های دروغین افتتاحیه ها، طرح ها و در دست مطالعه های کذایی دل خوشند. و احداث سد مخزن آب کشاورزی آرزوی دیرینه ی ایشان است امّا صدبار تأسف و تأثر "باغبان را وقت میوه گوشها کر می شود و دستها بسته" و...

     من نگارنده نیز سی و اند سال در این روستا (کوجنق) بال و پر گسترده ام. و به زیر و بم و پیچ و خم آن کاملا آشنا هستم و آن را وجب به وجب بپای دیده پیموده ام و سر و صورتم را در اینجا سفید کرده ام. الان معلمم، ساکن بالای شهر. امّا هر روز محرومیت و درماندگی را در چهره ی معصومانه ی دانش آموزان این روستا به وضوح به نظاره می نشینم. و فقر و تهیدستی را در جریان سیل اشک آنها غرق می شوم. و هم با بزرگان وسالخوردگان افت و خیز دارم و احساساتم را در دستهای پینه بسته ی آنها گم می کنم و دلم را با صد تار و پود به آرمانهای آنها گره می زنم.

      گاه گاهی به دیدار دوستان قدیمی و خویشاوندان می شتابم و دائما در مجالس عزاداری و سوگواری و هر از گاهی در جشن عروسی آنها شرکت می کنم، می بینم که صورتشان را با سیلی سرخ نگه داشته اند و آهی در بساط ندارند که با ناله سودا کنند. و پی می برم که گاهی در خانه های  کاه گلی حتی چراغی بهر تاریکی ندارند. امّا شکر گزارند. و گاهی از فرط تهیدستی و مفلسی به سرنوشت و احوال اولاد خویش نالانند و شکوه و شکایت هایی در دل دارند بی حد و حساب امّا نهانی ...

      بیچاره ها مثل آب و آیینه صافند و بی کینه. یک روی اند و با صفا. به همین خاطر زودتر هم فریب مارهای خوش خط وخال و نیش زنبورها را می خورند و به اشک تمساح کسی دل می سوزانند. و سوگندهای دروغین کسی را باور دارند. به همین خاطر دانسته یا ندانسته ابزار پیشرفت و نردبان مال اندوزی مشتی چرب زبان منطقه قرار می گیرند و مثل سالهای متمادی زود از کرده ی خویش پشیمان می شوند و افسوس می خورند.

     عزیز دلم ! جان کلام اینجاست: در روستای کوجنق که با آن همه نعمات خدادادی، اراضی زراعی مرغوب، پتانسیل های موجود، طبیعت بکر و بدیع و استعدادهای علمی، از چاله در می آیند و به چاه می افتند. زیرا که بیکاری نفسگیر است و شرارت و اعتیاد خانمان سوز. و سایه ی ناامیدی و شکست های پیاپی کمر شکن. فقر و نداری داد می کشد. سرقت و درگیری بیداد می کند. کجایند مردان بی ادعا، کجایند شیفتگان خدمت نه تشنگان قدرت و ریاست. که بیایند به احوال ما دمی بگریند. چرا که اینجا بیش از یک دهه است که سنگ روی سنگ نچیده اند و خشتی بر روی خشت نگذاشته اند و بنایی عام المنفعه نساخته اند. قدمی در جهت بهبود معیشت و پیشرفت اقتصادی منطقه بر نداشته اند و... وضیعت راههای ارتباطی دردآور است، از اجرای طرح هادی در روستا خبری نیست اهالی از نبود آب شرب در لب دریا می سوزند. و خانه ی بهداشت بویی از بهداشت و دارو نبرده است. و نامی از کتابخانه برای مطالعه و افزایش بار علمی به میان نیامده. علی رغم ادعاها، امکانات دولتی در اینجا لنگ است. وعده و وعیدهای دولتمردان کار بجایی نمی برد. زیبایی چند دهه ی قبل این روستا به سیل کثرت جمعیت و طغیان بلایای طبیعی سپرده شده است. و مرمّت و بازسازی به باد فراموشی. فقط و فقط خدمات و امکانات و تسهیلات دوران جنگ تحمیلی آن هم با این وضیعت کنونی، مشهود است و لاغیر. اگر باور ندارید « این گوی و این میدان»َ

/ 0 نظر / 38 بازدید